7 روز مونده، خ زیاده :(
هر شب که توی یادم تورو توی آغوش می گیرم، خیلی آروم و راحت می خوابم. دیشب هم خ با یادت آروم بودم. خواب دیدم این بار دو تایی داریم از یه سری آدم که نمی شناختم، فرار می کردیم. ولی اینبار اصلا نه ناراحت بودم و نه استرسی داشتم. حضورت کاملا آرامش بهم می داد حتی موقع فرار. به سمت کوه فرار کردیم، کوهش پر درخت بود، شاید هم نوک قله کوه چیزی ما رو صدا می کرده، شاید پرواز، شاید لمس ستاره، شایدم هم یه کلبه ...
تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲سـاعت 8:37 نويسنده آبی| |
برچسب:
نویسنده: پارسا جلالی